
|
آریانا فرشته کوچولو | ||
|
[ چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٥ ق.ظ ] [ سپیده عمه آریانا ]
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]() از تمامی دوستان عزیز و مهربونم که تولدم رو تبریک گفتند از صمیمقلبم سپاسگزارم و یک دنیا ممنونم از اینهمه لطف و محبت بی شائبه شون
از خداوند بزرگ بهترینها رو براشون آرزو میکنم و امیدوارم همیشه زندگی
براشون پر از شادی و سلامتی و شیرینی باشه .
![]() [ پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۳ ب.ظ ] [ سپیده عمه آریانا ]
یک سال دیگه گذشت. باید صفحه سفید دیگری که پیش روی من گذاشتند پر کنم. خدا کند سال رو سفید باشم و صفحهام را کم غلط تحویل بدهم. یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد امروز صفحه دیگه ای از دفتر زندگیم ورق خورد ..... صفحاتی که پر از خاطرات زیبا بود . گاهی هم قلم بود و غلط ....... صفحاتی پر از پاکی و سفیدی و گاهی هم صفحاتی پر از خط خطی و سیاهی ... امروز صفحه جدیدی از این مقابلم قرار داره .... صفحه ای که می خوام اون رو از زیبایی ها پر کنم ..... صفحه ای که می خوام پر از خنده باشه , صفحه ای که دل های زینت بخشش باشن ... می خوام اگر ردی از اشک در این صفحه از دفتر زندگیم هست از شادی و شوق باشه نه از غم ..... می خوام غم ها به دست باد بسپارم , اشک ها رو پاک کنم , و عطر شادی رو در تموم این صفحه پراکنده کنم .... می خوام این بار خدا رو در صفحه زندگیم نقاشی کنم ... باز هم یه صفحه از دفتر زندگی ورق خورد یه صفحه تازه ....... این صفحه با شادی و خاطرات زیبا اغاز شد ... امیدوارم این زیبایی ها و شادی ها هر روز پررنگ تر در این صفحه خود نمایی کنند ......
[ چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٤ ب.ظ ] [ سپیده عمه آریانا ]
نازگلک شیرین عمه اینروزها لابلای صحبتهاش یهو حرفهای خوشمزه
مامی آریانا داشت برای من تعریف میکرد که دیروز آریانا رفته بوده
![]() ![]() ![]() ![]()
چند روز پیش دایی آریانا بهش میگه آریانا بیا یه بوس بهم بده میخوام برم
[ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠٥ ب.ظ ] [ سپیده عمه آریانا ]
|
||